این وب سایت دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته می باشد و طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران بازدیدکننده باید بالای 18 سال باشند

شعری که هیچوقت نوشته نشد

این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)

 

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار هزار نفر...
به تو فکر می‌کنم...
در چشم‌های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می‌کنم...
و هر روز
به نیابتت بر پیپ چوبیم بوسه میزنم...
این همه تنهایی در من یک جا جمع نمیشود...
بیا و مرا از من رها کن...
هر روز ساعت پنج عصر من با همه ی دلتنگی هایم در همان کافه آرتین که پاتوق اولین قرار عاشقانه مان بود جمع میشویم...
بیا و مرا از من رها کن...
عشق ونوسی من...
دوباره برایم لبخند بزن...
دوباره مرا جانی دوباره ببخش...
که بی تو زندگی ،مسابقه دوِ، عقربه های ساعت بدون خط پایان است ... .

 

خواندن 704 دفعه